خرید بک لینک

نمیدونم چه حکمتیه به هر کی خوبی میکنم با ی حجم زیادی بی مهری و محبتی مواجه میشم 

بخدا زندگی ارزش این همه بی محبتیو نداره معلوم نیست چند دقیقه دیگه باشیم یا نباشیم....

خود دانید از من گفتن بود...

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 12:22

پدرم تاج سرم رفتی منو با خودت نبردی

آخ من تا آخر عمر در حسرت خنده هات میمونم

کاشکی من قبل از تو نبودم که اینطور نابود نمیشدم

دلتنگتم تا ابد

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 23 دی 1399 ساعت: 13:16

تازه به اول راه رسیدم ایستادم پله اول

حرفای که بدون منظور زده میشه و حق طرف مقابله ولی من به خودم میگیرم و ناراحت میشم ومیشکنم

من خونسردم به خودم ربط داره

ماستم به خودم ربط داره

به بودنم شک دارن مشکل خودشونه

بی عرضه م به خودم ربط داره

در آخر من کسی رو نزدم یا هل ندادم...

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 23 دی 1399 ساعت: 13:16

من همینم نه بیشتر
نه رژیم نه ورزش
کار و کار و فقط کار
زندگی من با کار کردن سخت عالیه
بازنده تویی من برنده نیستم

I am no more

No diet or exercise
Work and work and just work
My life is great by working hard
Loser You're not the wier

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 7:12

دلت بخواد بشه برگردی به عقب ...

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 1:26

همه چی خوبه !

همه چی رواله !

ما ادما خیلی حریص و طمع کاریم

از اون وضعیت خیلی بد رها شدم حالا خیلی حال و روزای خوبی دارم

نمیدونم ...

بازم شکر خدا خیلی حال دلم خوبه

هیچ کدوم از استرسا و ناراحتیام نه برگشتن نه اون چیزی که خواستم شد

... این داستان ادامه دارد

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام

خوبي ؟

خسته نباشي!!

خيلي احساس تنهايي و ميكنم اين همه حجم تنهايي و بي عشقي داره كلافم ميكنه من واقعا تو زندگيم سختي كشيدم ولي خو ايستادم خدايا خودت يكم حال و روزمو بهتر كن دلمو شاد كن از تنهايي درم بيار

من اينو برات نوشتم ببينم به حالم رسيدگي ميكني

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:26

سلام !

خوبي ؟

خسته نباشي

خدايا ميگم جريان چيه اين چند وقته چپ و راست دارم بد ميارم

مال كدوم يتيمو خوردم

مال حرومه كيو دزديدم

خيلي خيلي داغون شده روزگارم

تو خدمت دارن اذيتم ميكنن

سركار دارن زير آب ميزنن

زندگي شخصي كاملا خراب شده

آخه اين حجم از فگوري دليلش چيه ؟

خودت و ي فكري تدبيري چيزي بكن منو از اين داغوني در بيار

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:26

سلام

خوبي !؟؟؟

خسته نباشي خدا !

خدا من خيلي دارم اين روزا صبوري ميكنم

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:26

سلام

خوبي خدا ؟

خسته نباشي !!!

خدا آخه اين چه قسمتي يا حكمتيه كه من دارم

به خودت قسم خسته شدم درمونده شدم

هر جاي هر كاري هر چيزي به در بسته خوردم

پس رحمتت كجا رفته رحمان و رحميت چي شد

مگه حق چه كسي رو خورديم كه حدود ١٠ ساله همش بد بختي و بدبياري داريم

خودت ي راهي ي دعاي ي توبه اي بابا چي بگم هيچي به ذهنم نميرسه

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:26

سلام !

خوبي خدا ؟

خسته نباشي !؟ نميدونم چي بگم اين روزا دیگه از همه طرف داره بهم فشار میاد دیگه خیلی خسته کننده شده

مردونه خودت خسته نشدی چپ و راستمون کردی بسه دیگه یخورده حال و هوامونو عوض کن

من که خوابیدم فردا صبح هم به امید تو بیدار میشم

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:26

سلام خوبی خدا ؟

خسته نباشی !

نمیدونم بازم دارم دق میکنم

کجایی چرا ی فکری واسه من نمیکنی

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:26

خدا لطفا بيا پايين ي نگا به من و زندگيم بنداز يعني اين حجم از فگوري و بد بختي عاديه !؟

بابا بسه ديگه من ديگه خسته شدم

برچسب: نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 2:00

دارن ازاین شهر میرن .دیگه هیچ تقدیر و قسمت و حکمتو اینا واسه من کاری نمیکنن خسته شدم دیگه.این همه انتظارم به جای نرسید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:36 توسط خلیل |

برچسب: حتی,معجزه,نمیده, نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:41

واقعا بعضی وقتا از زندگیم لذت میبرم که چقد تو دارم و واسه کسی حرف نمیزنم و با کسی رفاقت آنچنانی ندارم تا حالا خیلی شده حرفه خیلیارو گوش بدم و برای درد دلشون سنگ صبور بودم وای که حالا ی سنگ صبور که نه ی دیوار یا ی کوه صبور میخوام خیلی خوردم انقد حرف دارم که نمیدونم چیشو بگم یا از کدومش شروع کنم خیلی دلم گرفته واقعا خسته شدم از این وضعیتی که دارم چطور میتونم از این لجنی که توش گیر کردم در بیام .واقعا حالا دارم به این فکر میکنم چرا هیچ دوست درستی ندارم یا دوستای درستمو کجا استفاده کنم من تو زندگیم دنباله شانس ننشستم یا منتظره شانس نیستم بیاد در خونمو بزنه خیلی همه چیو ساده میگیرم. واقعا نمیدونم ادامه مطلب

برچسب: روزمرگی, نویسنده: نگار پارسامنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:41

صفحه بندی